800x600

                             اساطیر و ادیان در ایران باستان

نوشتۀ: منصور پویان               

تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۱

رابطه انسان با خدا در انديشه ايران باستان، بر بنيان اراده آزاد استوار بود. در اديان ايرانى؛ اعم از ميترائى، زرتشتى و مانوى، رابطه انسان با خدا نوعى رفاقت و شراكت را برمى تابد. لذا، اين رابطه اى يكطرفه و تعبدى، همچون مذاهب سامى، نيست.
آئين
 مهر يا ميترا، به دورانى مربوط مى شود كه ايرانيان و هندوان در ارتباط تنگاتنگ فرهنگى با يكديگر بودند. قدمت آئين مهر به بيش از هزار سال پيش از ميلاد مسيح مى رسد و آن هنگامى است كه آريائى ها براى اولين بار به سوى جنگل هاى هند و فلات خشك ايران كوچيدند.
در ميان وداها، از همه قديمى
 تر ريگ وداست كه در برگيرنده بيش از هزار سرود است كه در طى ادوار، شاعران آنها را سروده اند. اين سرودها عمدتاً به پرستش ايزدانى اختصاص دارد كه نمايندگى قوا و عوامل طبيعى را عهده دار بودند. همچنين بعضاً، اين سرودها براى فرونشاندن خشم نيروهاى زيانبار و ديوان پرداخته شده اند. سرودها حكايت از نوعى چند خداپرستى (POLYTHEISM) دارد و برخى نيز به آداب قربانى كردن تعلق دارند. ايزدان ستودنى همه عناصر و عوامل طبيعت اند كه الوهيت يافته اند.
آئين
 مهر (ميترائيسم) نحله اى از اديان هند و ايرانى است كه پيش از ظهور زرتشت در ايرانزمين رايج بوده است. برخى از محققان را اعتقاد بر آن است كه آئين مهر به صورت اعتقادى متمايز از ديگر اديان هند و ايرانى، مشخصاً در ايران باستان رواج داشته است. در كتاب ريگ ودا و نيز در اوستا از ميترا ياد شده است. ايزد ودائى (MITRA) همان ايزد ايرانى (MITHRA) به معنى مهر است.
در ميترائيسم، به تعداد كثيرى از ايزدان كوچك اعتقاد بوده است كه هر يك امرى خاص را به عهده داشته
 اند. پرستش اين ايزدان با خواندن اوراد و با اداى قربانى همراه بوده است. در آئين مهر، پالايش روان مهمترين كوشش آدمى برشمرده مى شد. مهرپرستى و آئين ميترائيسم بعدها به امپراطورى رم راه يافت و پس از رواج مسيحيت، بر مراسم و عقايد دين جديد تأثير نهاد. متأسفانه از آن روزگار باستان، آثار چندى بر جاى نمانده است.
در قرن ششم قبل از ميلاد، زرتشت در ناحيه شرقى فلات ايران به عنوان اصلاحگرى دينى ظهور كرد. زرتشت آئين مهر را تغيير داد و بنيان يگانه
 پرستى را بنا نهاد.
درباره منابع آئين مزديسنا، دو منبع نسبتاً قابل اطمينان وجود دارد: يكى گاثاهاى اوستا است كه احتمالاً به دوران خود زرتشت (حدود
۷۰۰-۶۰۰ قبل از ميلاد) برمى گردد. دومى متون پهلوى است كه در قرن سوم هجرى قمرى، يعنى دو قرن پس از فتح ايران توسط سپاه اسلام، نوشته شده است. در گاثاها، حرمت و قداست از آن خداى واحد تلقى مى شود. گاثاها مناسك و شعائر مذهبى به ويژه قربانى كردن گاو و نوشيدن گياه مستى آور را منع مى كند. گاثاها همچنين كشاورزى و تخته قاپو؛ يعنى ترك كوچ نشينى، را تمجيد مى كند.
در آئين زرتشت، مُغان و مؤبدان يك كاست؛ يعنى طبقه
 اى بسته و انحصارى، بودند كه از تمايزات و امتيازات خاص بهره مند بودند. قدرت مغان و مؤبدان در آئين زرتشت كم كم بالا گرفت تا آنجا كه در دوره هخامنشيان (۵۵۸-۳۳۰ق.م) آنها عهده دار آموزش و پرورش شاهزادگان و وليعهدان شدند.
در آئين زرتشت گونه
 اى از دوگانه بينى (ثنويت) به تدريج ريشه گرفت و بنيان آن ژرف تر گرديد. اين ثنويت، بعداً، در آئين مانى به سر حد رشد منطقى خود رسيد؛ آنچنانكه هر يك از دو خداى موجود، خلقت و مخلوقات مخصوص به حيطه اقتدار خود را داشتند.
البته برخى از محققان بر اين عقيده
 اند كه پيش از آئين مانوى، زروانيسم بدعتى جديد بود كه در بطن نگرش دوآليسم كيش زرتشت بوجود آمد تا مشكل دوگانه باورى را از ميان بردارد. برخى از پژوهشگران زروانيسم را يك مذهب مستقل قلمداد مى كنند كه با قبول يك خداى برتر، يعنى زروان كه پدر اهورامزدا و اهريمن است، كوشيده شد تا مشكل دوگانه مرتفع گردد.
بارى، پس از سلسله اشكانيان، در دوره ساسانيان (
۶۵۱-۲۲۴ بعد از ميلاد) دين و دولت درهم عجين گرديد و قدرت مغان و مؤبدان فزونى يافت. اين امر؛ يعنى ادغام دستگاه دين و دولت در يكديگر، به مثابه چشم اسفنديار آئين زرتشت، نهايتاً شكست آن را در برابر اسلام موجب شد.
نابسامانى
 هاى اقتصادى و اجتماعى در اواخر حكومت ساسانى، تواماً، دستگاه دينى را در چنگال خويش فشرد و فساد درونى و بيزارى عمومى از مؤبدان و هيربدان را در پى آورد. در اواخر عهد ساسانى به خاطر بدعتهاى دينى گوناگون و نيز به خاطر فساد و انحطاط توأمان دستگاه سلطنت و دستگاه دين، شرايط براى فروپاشى امپراطورى ساسانى فراهم شده بود. دو آئين عيسى و بودا از غرب و شرق بر افكار دينى ايرانيان اعمال فشار مى كردند. از درون، جنبش دينى مانويسم (Manichaeism) با آن كه سركوب شده بود، اما، بقاياى آن به صورت گروه هاى اعتقادى پراكنده، مردم را به دين جديد فرا مى خواندند. در چنين اوضاع و احوالى، اسلام از راه در رسيد و طومار سلطنت و ديانت ايرانيان را درهم پيچيد.
موضوع قدر و قدريه، از جمله افكار زرتشتيان بود كه به درون اسلام خزيد و آن را تحت تأثير خود قرار داد. قدريه بر اين امر دلالت مى
 ورزيد كه انسان در عمل و انتخاب آزاد است و مسئوليت اعمال و افعال خويش را نبايد به خواست خدا و يا به جبر سرنوشت حواله كند. اساس اين اعتقاد به دو مبداء براى خير و شر قائل بودن كيش زرتشت برمى گردد. همانطور كه گفته شد: زرتشت آدمى را در انتخاب و يارى رسانيدن يكى از اين دو مبداء، كه با يكديگر در تعارض بودند، آزاد و صاحب اختيار به حساب مى آورد. بعدها معنى قدر تغيير كرد و با مفهوم جبر و يا سرنوشت، كه گويا بنابر قرآن و احاديث از پيش رقم خورده است، مترادف گرديد.
مسأله جبر و اختيار كه بعدها براى ايرانيان مسلمان يك پرسش مهم شد، در ايران باستان مسأله اى مطرح نبود. كسى كاهلى خود را نمى
 توانست توجيه كند و سرنوشت خود را امرى تقديرى بشمارد. يك زرتشتى يك مصلح اجتماعى محسوب مى شد كه تنها براى زندگى شخصى خود و در چارچوب رستگارى خويش نمى انديشد. با چنين رويكردى، او جهانى مى انديشيد و در پيكارى همه جانبه، بيرون از محدوديت هاى زمانى و مكانى دست اندركار تغيير و سازندگى بود.
يكى از تفاوت
 هاى ماهوى اديان ايرانى با اديان سامى در اين است كه: در آئين مزدائى، آدمى با كائنات و كاركرد آن رابطه اى نزديك پيدا مى كند. به ديگر سخن، انتخاب و تشخيص آزاد آدمى، پى آمدهائى را رقم مى زند كه از حدود زندگى روزمره و افق ديد محدود آدمى فراتر مى رود.
آئين زرتشت به همراه دو آئين ميترائيسم و مانويسم از خطه ايرانزمين برخاسته
 اند. لذا، اهميت ايران به عنوان يك كانون نوآورى دينى كمتر از حيطه تمدن كهن سامى كه زادگاه اديان ابراهيمى؛ يعنى يهوديت، مسيحيت و اسلام، بوده است، نيست. ديرپائى و ماندگارى مذاهب سامى صرفاً بدين علت است كه از قدرت نظامى و از نيرومندى بيشترى برخوردار شدند. والا معنويت و ارزش هاى وارسته انسانى در اديان برخاسته از ايران به هيچوجه كمتر از اصالت اديان سامى نبوده است. دين زرتشت از آنجا ضربه پذير بود كه در كشورگشائى هاى پيش از اسلام، پادشاهان ايرانى مردمان را در عمل به دين خود آزاد مى گذاشتند و آنان را به پذيرش آئين زرتشت مجبور نمى كردند.(پایان قسمت اول)