مطالب آقاي پرفسور هرتسفلد [ نمره ندارد، ‌تاريخ 1313 ]


ادداشت مطالب آقاي پرفسور هرتسفلد [ نمره ندارد، ‌تاريخ 1313 ]

كد بازيابي : 200
مشخصات مرجع: اسناد هيات هاي باستان‌شناسي در ايران (1254 - 1345 ش) . - تهران : سازمان اسناد ملي ايران ، پژوهشكده اسناد ، 1380 . سند شماره 200

متن سند : 1) الواح گلي كه داراي خط ميخي است و تعداد آنها سي‌هزار است بايد زودتر به آمريكا فرستاده شود كه پاك نمايند و بپزند. اگر به اين حال بماند فاسد و ضايع خواهد شد. دو سال هم وقت لازم است براي اين كه الواح را تميز و آماده كنند. پس از آن مدت مديدي مهلت مي خواهد تا خطوط را كه به زبان علاميت نوشته شده، كشف نمايند. انجام اين منظور فقط در خارجه ميسر است. تهيه لوازم كار در ايران و استخدام متخصصين مستلزم مخارج فوق‌العاده و غيرعملي است. پرفسور انتظار دارد كه بعد از اتمام كار سهميه دولت ايران مطابق قانون حفريات به ايران فرستاده شود و باقي را براي موزه‌هاي آمريكا نگاه دارند. در اين باب شرحي به وزارت معارف نوشته جواب صريح نداده‌اند. 2) همچنين مقداري (تقريباً شش هزار عدد) آجر است كه داراي نقوش الوان و اسباب زينت عمارات تخت جمشيد بوده اينها را نيز مقتضي است به امريكا ببرند كه مطابق اصول علمي موجبات بقاي آن فراهم و سهميه طرفين معين شود. 3) پرفسور از طول و تفصيل مراسم ورود اشيا و معطلي زياد آلات و ادوات كه طرف احتياج او است از قبيل دواها و مواد شيميايي و لوازم عكس‌برداري و كاغذ نقاشي و ماشين‌هاي يدكي و غيره در گمرك بوشهر شكايت دارد. مشاهده مي‌شود كه به واسطه تأخير در ارسال اين اجناس و باز كردن صندوقها و عدم مراقبت در بستن آنها از طرف گمرك زحمت و ضرر زياد توليد مي‌شود. تقاضا دارد دولت تسهيلات مخصوص در اين مواقع قايل و دستور دهند لوازم كار او بلاتأخير به دسترسش گذارده شود. 4) مطبوعاتي را كه شيكاگو براي پرفسور فرستاده بودند يك سال در بوشهر نگاهداشته و بالاخره به آمريكا پس فرستادند، به او نرسيد. 5) آقاي پرفسور هرتسفلد از دارالعلم و موزه كايزر فريدريخ ميوزيوم برلن اجازه مرخصي مجدد گرفته، حقوق خود را كمافي‌السابق دريافت مي‌نمايد. براي اينكه مدد معاشي ضميمه اين مقرري شده باشد از طرف وزارت خارجه آلمان مقام و حقوق اَتاشه‌گي را از آقاي هرتسفلد سلب نمايد. از آنجا كه پرفسور ( به قرار اظهار خودش ) وجهي از موسسه آمريكايي دريافت نمي كند و ميل دارد آزادي و استقلال خود را حفظ نمايد، انتظار دارد از طرف وزارت جليله ايران در اين بابت اشكال نشود. 6) آثار قصور داريوش در همدان پيدا شده در محله مال‌فروشها، مقتضي است قدغن شود در آن قسمت از شهر ديگر خانه نسازند. 7) در باب برداشتن عكس آثار تخت جمشيد گفتگو خيلي شده، بالاخره با موافقت نظر وزارت معارف اين طور قطع شد كه سياحان و مسافرين مي‌توانند براي منظور شخصي عكس بردارند. اما كساني كه مقصود تجارتي دارند يا اينكه قصدشان انتشار عكس در جرايد است بايد به مؤسسه امريكايي و به هيأت اعزامي مراجعه نمايند. عكسهاي اعلي فراوان از آثار قديم و جديد برداشته و موجود دارند.

ادامه نوشته

تاريخ بشر در واقع از سومر آغاز مي شود.


تاريخ بشر در واقع از سومر آغاز مي شود.
سومر واقع در جنوب عراق كنوني ، سرزمين باستاني بين النهرين يا به زبان يوناني مزوپوتامي است كه در هر دو واژه به مفهوم سرزمين واقع در ميان دو رودخانه است.
اين منطقه آفتابي و كم باران نام خود را مديون دو رودخانه دجله و فرات است كه از آن مي گذرند.

اين رودخانه ها نخستين جوامع بشري را به خود جلب كرده و اقوام زيادي در سرزمين واقع در ميان اين دو رود ساكن شدند.
به لطف وجود اين رودخانه ها كشاورزي به سرعت در اين سرزمين شكل گرفت و توسعه يافت.

ادامه نوشته

تكوین آدم


تكوین آدم

تاقبل از کاوش های باستان شناسی ومطالعات داروین اکثر مردم براین عقیده بودندکه مبحث تکوین درفصل اول کتاب مقدس آمده است وبراساس گفتمان وحیانی میتوان به چگونگی جهان پی برد.آغاز وانجام جهان دارای منشاء ماورای طبیعی بوده وزمان خلقت جهان به کمترازچندهزار سال قبل برمیگردد.خداوندجهان رادرطی شش روز به وجودآوردودرروز هفتم نیزآدم وحوارا آفرید.بعضی هاتاریخی درحدود 3700ق- م راپیشنهاد کرده بودنددرحالیکه پاپ کلمنت هشتم تاریخی درحدود5199 ق- م راپیشنهاد نمود.

دراواخرقرن هفدهم آرفشیوب جیمزاوسر(آشر) به این نتیجه رسید که درشب قبل از23 اکتبر 4004  ق- م خلق شد.چنین تاریخ گذاری که براساس شجره نامه تورات استخراج شد تاریخ جهان را درحدود 6000 هزارسال براورد نمود.ایده های آشر به صورت آمیزه ی دینی درآمده بود که بابازگشت وظهور مسیح جهان شاهد آخرین دوره ی هستی خواهد بود. خداانسان رادرباغ عدن خلق وانسان از خاور میانه به سایر نقاط جهان مهاجرت کرد.دومین مرحله ی تحولی نیزبعد از طوفان نوح بوقوع پیوست.لذا خاورمیانه به عنوان مرکزومحور تمدن جوامع بشری محسوب گردید .جایی که مذاهب بزرگ مانندمسیحیت ،یهودیت واسلام در آنجا تولدیافتند.براین اساس دانشمندان سعی نمودند تاتاریخ اروپای غربی وشمالی راباتاریخ مکتوب خاورمیانه مرتبط نمایند.سير مراحل نوشتاري در انسان

ادامه نوشته

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فره


باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11).

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91).

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

ادامه نوشته

1.اسطوره   2.اسطوره آب   3.تمدن شرق وبین النهرین  4.طغیانگر  5.مقدس  6.حاصلخیز  7.نماد  8.رود


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

چکیده

اسطوره ها بازتاب سرشت آدمی می باشندوهمه نیازهاوآرزوهارا در خود دارند ونیازهای خواستگاهی انسان را بر آورده میکنند ولی این اساطیر در تمدنهای مختلف با هم فرق میکنند وحتی اساطیر یکسان بدلیل محیط ونحوه معیشت تفاوتهای بسیاری با هم دارند.برای بررسی بهتر اساطیر (اساطیر آب) دربین النهرین وشرق آسیا را با هم مقایسه میکنیم مقایسه در سه بخش (تقدس،حاصلخیزی و طغیانگری)میباشد در مورد تقدس اساطیر آب همه اساطیر در ادیان مختلف  به نوعی از تطهیر،پاک بودن وشستن گناهان آدمی نشات گرفته اند .ولی نحوه برخورد این اساطیر با هم متفاوت است .در مورد عامل حاصلخیزی اساطیر آب عامل خشکسالی باعث پدید آمدن این اساطیر می باشند ودر تمدنهایی که خشکسالی نداریم به این اساطیر کمتر توجه میشود .در مورد عامل طغیانگر اساطیر آب عوامل محیطی و وجود سیلابها وخرابیهای ناشی از طغیان رودها تاثیر می گذارداین مقاله به بررسی این اساطیر پرداخته ونحوه برخورد مردم با این اساطیر را مورد بررسی قرار میدهد.

کلید واژه

1.اسطوره   2.اسطوره آب   3.تمدن شرق وبین النهرین

4.طغیانگر  5.مقدس  6.حاصلخیز  7.نماد  8.رود

ادامه نوشته

زیور الات تمدن عیلامی یکی از درخشانترین تمدنهای جهان باستان لباس – مردان – ایلام – پوشاک – تمدن

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

چکیده :

تمدن عیلامی یکی از درخشانترین تمدنهای جهان باستان بوده است ، تا کنون هزاران هزار مجسمه ، شیء زینتی ، نقش حجاری شده ، بنا و دیگر یافته های ارزشمند باستانی از این تمدن کشف گشته است ؛ اما متاسفانه به دلایل نامعلومی برخی سعی در انکار عظمت این تمدن عظیم دارند و حتی دیده شده است که آثاری که به وضوح متعلق به تمدن عیلام بوده اند را جعل و تحریف کرده اند و آنان را به اقوام دیگر منسوب ساخته اند ؛ محقق در این مقاله قصد دارد تا با بررسی شواهد و آثار و منابع موجود و بررسی تمدن سیلک ؛ غار کمربند و نظریات تاریخ نویسان و ارتباط آن با بین النهرین در زمینه لباس مردان عیلامی و ذکر فرضیه های گوناگون به نتایج قابل قبولی آن دست یابیم .

واژگان کلیدی:

لباس مردان ایلام پوشاک تمدن

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

ادامه نوشته

هنر بین النهرین و ایران در هزاره چهارم ق.م (مطالعه موردی سفال)


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";}

بدون شک بررسی و تحقیق درباره وضعیت و چگونگی دوران­های پیش از تاریخ در ایران بدون در نظر گرفتن فرهنگ­های مناطق همجوار آن امکان­پذیر نمی­باشد، لذا تبیین وجود رابطه بین فرهنگ­های پیش از تاریخ و چگونگی تاثیر و تاثر آن­ها بر یکدیگر در دو منطقه مورد مطالعه یعنی ایران و بین النهرین در بازه زمانی هزاره چهارم ق.م و اثبات وجود این رابطه و چگونگی تاثیرات متقابل آن براساس داده­های سفالی از اهمیت به­سزایی برخوردار بوده و سوال اصلی در این تحقیق می­باشد.  در مطالعات باستان­شناسی خصوصاً در آن­جا که پای دوران پیش از نگارش به میان کشیده می­شود سفال نقشی اساسی را ایفا می­نماید. هرچند این موضوع و میزان درستی این موضوع خود جای بحث دارد، اما بدون شک باتوجه به این ویژگی­های خاص سفال، همواره اهمیت خود را حفظ خواهد نمود.

تفاوت­های جغرافیایی و نیازهای مختلف اقتصادی، ایران و بین النهرین را در طول تاریخ همواره نیازمند ارتباط هایی خواه صلح آمیز و خواه خشونت بار کرده و با توجه به آمیختگی های شدید فرهنگی، شناخت این ارتباط­ها و نحوه­ی برهمکنش­های فرهنگی این دو منطقه از اهمیت فراوانی برخوردار است. از این رو در این پژوهش نگارنده بر آن است تا به تبیین این برهمکنش در طول هزاره چهارم قبل از میلاد با استناد به داده­های سفالی که در ادبیات باستان شناسی تحت عنوان " فرهنگ اوروک "  از آن یاد می­شود بپردازد.

 

واژگان کلیدی: ایران، بین النهرین، هزاره چهارم، سفال، اوروک

 

 

ادامه نوشته

منطقه 3 ، آذربایجان وشمالغرب ، قسمت های شمال غربی ناحیه


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدمه

منطقه 3 ، آذربایجان وشمالغرب ، قسمت های شمال غربی ناحیه زاگرس را در بر می گیرد که شرق آن نیزدر منطقه اردبیل به قسمت های جنوب غربی دریای خزر محدود می شود . دراین منطقه از حفاری وبررسی حداقل 6 محل ومحوطه باستانی اطلاعاتی به صورت گزارش نهایی ، اطلاعیه وهمچنین گزارش های نهایی ، اطلاعیه وهمچنین گزارش های کوتاه خبرگونه ای دردست است . گزارش های نهایی یک محل ، تپه حاجی فیروز ، چاپ ومنتشر شده است . درباره آثار متعلق به ادوار مختلف پیش از استقرار ، چه به صورت موقت وفصلی چه به صورت دایمی وایجاد روستاهای نخستین ، قبلا در فصل های مربوط به ادوار مختلف پارینه سنگی جدید وفراپارینه سنگی ، اطلاعاتی ارائه شده است که دراینجا تکرار نمی شود . در محل های باستانی تپه های حاجی فیروز ، دالما ، سیوان ، پیزدلی ، اهرنجان ویا نیک ( یا نیق ) آثاری از دوران استقرار دایم در روستا ها تا دوره آغاز شهرنشینی به دست آمده اند .

ادامه نوشته

نقش بز کوهی بر روی سفال ژیش از تاریخ ایران


مقدمه:
در علم باستان شناسی که امروزه به عنوان یکی از علوم انسانی در دنیا شناخته شده است و به ان در کشور های مختلف توجه زیادی می شود و از این علم برای بازسازی گذشته های فرهگی و تمدنی خود استفاده می کنند و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
همانطور که میدانیم در برسی ها و حفاری های باستان شناسی اولین جیزی که دارای اهمیت است و به عنوان بیشترین و مهمترین داده ی مادی که برای بازسازی گذشته و حتی تاریخ گذاری نسبی و مطلق و لایه نگاری و همینطور برسی های تطبیقی چند محوطه مورد استفاده قرار می گیرد سفال می باشد. سفال به عنوان یکی از داده های مادی است که در تمامی قسمت های زندگی مردمان گذشته مورد استفاده قرار می گرفته ، در منازل،کارگاه،مناطق مسکونی،تجاری،کارگاهی و حتی در قبور و آرامگاه ها به عنوان هدیه و در معابد به عنوان نذورات و هدایا که به خدایان تقدیم می گشته .پس یکی از وسایل زندگی روزمره و تشریفاتی مردمان باستان سفال بوده است که به مقدار فراوان در دسترس باستان شناسان برای باز سازی گذشته قرار دارد .
همانطور که دکتر مجید زاده در مقاله ی خود می گویند سفال در باستان شناسی پیش از تاریخ،و حتی پس از ان ،از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است ؛ زیرا از یک سو پایاترین ، متنوعترین و فراوان ترین یافته در حفریات باستان شناسی تشکیل می دهد و از سوی دیگر مهمترین عامل در شناخت فرهنگ های پیش از تاریخ و گاهنگاری نسبی آنهاست.) حال باید به این مهم توجه کرد که هر منطقه ی فرهنگی وتمدنی دارای سفال خاص خود می باشد که از نظر رنگ،جنس(خمیر)،نقوش،فرم و.... قابل شناخت و تقسیم بندی می باشند.حتی تا جایی که برخی فرهنگ ها یا تمدن ها را با این داده ی مهم (سفال) معرفی می کنند مثلا «فرهنک سفال نخودی»و یا «فرهنگ سفال قرمز» و.... که یکی از عوامل شناسایی فرهنگ ها و تمدن ها باستانی می باشد.
از سفال های بدست امده از تپه ها و محوطه های باستانی اطلاعات قابل توجهی میتوان به دست اورد که به اختصار به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

ادامه نوشته

رابطه ی خط و زبان


چهار ميليون سال، به تخمين، از عمر موجود دوپائی که ما "همو سيپين"ها از اعقاب اش باشيم می گذرد. او در سراسر زندگی ی (از نظر تکاملی) کوتاهش، بارها و بارها دشت های سبز و پر آب و علف و سرزمين های خشک و بيحاصل زمين را برای يافتن آب و غذا و مکانی امن و نهايتا ادامه ی بقاء زير پا گذاشته است. در تمام اين دوران، اين موجود دوپا، اين حيوان نو، برای زنده ماندن، با ساير موجودات در تضاد و رقابت دائم بوده است: جنگی همه جانبه و البته شکست آميز، چرا که جد ِ خاموش ما، با آن مغز کوچک، با آن فيزيکِ بالنسبه ضعيف، شانس چندانی در برابر رقبای قوی تر و درنده تر از خودش نداشت. در واقع، به اعتقاد برخی از ديرين شناسان، قبل از پيدايش زبان، اجداد ما نه تنها در امر شکار، بلکه حتی در تطبيق با شرايط سخت زيستی و اقليمی هم موجوداتی بوده اند ناموفق و محکوم به فنا؛ و بهمين خاطر هم، قرعه ی فال فلک، به نام دو پائی نو تر، به نام آدم گويا زده می شود، حيوانی که می تواند فکر و انديشه اش را حرف بزند، موجودی که مخترع است، ابزارهای برتر از چنگ و دندان می سازد و شير را، در يک انقلاب تکاملی، از سلطنت خلع می کند.
زبان، البته نه تماما يک ويژگی ی "انسانی" و نه يکشبه پيدا شده است. اصول تکامل، تنها مبين تغيير و تحولاتِ فيزيکی ی موجودات نيست، بلکه توضيح دهنده ی رشد فعاليتهای دماغی و از آن جمله قدرت تکلم هم هست و لذا زبان، نه پديده ای منحصرا انسانی، بلکه محصول تکامل موجودات است. قدرت تکلم، حاصل مستقيم تکامل آناتوميک و جزء لاينفک ماست: در حجم مغز، در زبان و پيچش حنجره، در حفره ها، در حواس، در لب و در نفس. زبان، از مغز و از درون می آيد و اصل است و هست اش ريشه در نياز دارد، نيازی قابل فهم به قدرت، به برتری بر ساير حيوانات؛ و حتی بر خويش و بر همنوع خويش. زبان، ريشه در تنازع بقاء دارد و پاسخی است به نياز مبرم انسان به ادامه ی حيات؛ پس يعنی زبان، با اينکه در عمل، آزاد کننده ی انديشه از ذهن آدمی و از نظر تکاملی نجات دهنده ی بشريت است، اما ماهيتا "خود"خواه و استيلاگر و برتری طلب است، حتی آنجا که وسيله ی نمودن مهر يا روايت می شود. پيدايش زبان، نه پاسخی به گفتمان عشق، بلکه اساسا به امر شکار، به غلبه، به استراتژی مربوط می شود، به نياز به رد و بدل کردن اطلاعات حياتی که کی کجاست و با کی و بر کی؟ که چه بايد کرد و چگونه و کی.

ادامه نوشته

اسطوره ی طوفان


اسطوره ی طوفان

پيش از آغاز اين را بگويم که نوشتنِ من در اين باب، نه به معناي دانش و آگاهي، که به معناي اداي احترام به خواسته ي دوست عزيزي ست که، خوشبختانه يا متاسفانه، به قدرت «توسري» در نگارش پي برده و من را وادار به نوشتن کرده.


 

1- طرح مسأله:

1-1) در آغاز لازم است درکي از اسطوره، که در اين مقاله بر آن نوع ادراک تکيه مي شود، تعريف شود. اسطوره را به معناي داستان هاي رايج و در طي قرن ها پالايش شده ي اقوام مي گيرم. داستان هايي که ريشه ي بسياري از اعتقادات هستند و يا نشانه هاي تاريخي و بازنمون بسياري از وقايع را مي توان در آنها يافت. به عنوان مثال، مي دانيم که در دوره هاي پيشين مادرسالاري در بين اقوام کشاورز حکمفرما بوده. بدين دليل که بين رويش محصول از زمين و زايش کودک از زن ارتباط برقرار کرده و زمين را مونث مي دانستند. مثلا در اساطير يونان الهه ي زمين «گايا» الهه ي مادر است و در اعتقادات تائويسم هم «يين» به معناي زمين و زن است و «يانگ» به معناي آسمان و مرد. در نتيجه ي اعتقاد به تأنيث زمين، زن را مقدس دانسته و حاکميت و اداره ي جامعه بر عهده ي زنان بود. در دوره هاي بعد و تشکيل اجتماعات منسجم تر، زني به عنوان راهب و ملکه پرستش مي شد و هر سال مردي را در طي مراسمي به عنوان شاه انتخاب مي کردند تا با او آميزش کند. در پايان سال شاه را قرباني کرده و شاه جديدي انتخاب مي کردند. بعدتر شاه قدرت و نفوذ پيدا کرد و توانست قايم مقامي انتخاب کند تا به جاي او قرباني شود و خود او دوباره بتواند به عنوان شاه باقي بماند. در اسطوره ي «گيلگمش»، زماني که «ايشتار» در مقابل گيلگمش ظاهر مي شود و از او مي خواهد تا شوهرش شود، گيلگمش در پاسخ مي گويد که مي داند او با شوهرانش چه کرده (اشاره به قتل شاه) و وقتي ايشتار بر گيلگمش خشم مي گيرد و خواستار مرگ او مي شود، «انکيدو»، که قايم مقام گيلگمش است، به جاي او مي ميرد.

منظوري که من از اسطوره در نظر دارم اين است.

1-2) داستان «نوح» نبي را همه مي دانيم. پيغمبري که در قوم خود به تبليغ پرداخت و جماعتي اندک پيرو او شدند. پيغمبري که پسرش با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد. پيغمبري که کشتي بزرگي ساخت و از طوفان بلا نجات پيدا کرد. اما ريشه ي اين داستان کجاست؟ کساني که تورات را خوانده باشند مي دانند که اين داستان، با محوريت شخصي به نام نوح، به تورات باز مي گردد. اما آيا در اسطوره هاي ساير ملل اشاره اي به اين داستان نشده؟

در «ونديداد» آمده که اهورامزدا براي نابود کردن اهريمن تصميم گرفت طوفاني بفرستد. پس به «جمشيد» دستور مي دهد غاري بسازد که درازا و پهنايش به اندازه ي ميدان اسبدواني باشد و از هر گياهي و جانوري تخمه شان را در آن غار ببرد و نيکوترين مردم را در آن غار جاي دهد. «شوجينگ» يا کتاب تاريخ قديم چين که بيش از 5000 سال پيش نگاشته شده به طوفاني اشاره مي کند که «تا بهشت مي رسيد» و امپراطور «يائو» مجبور به مقابله با آن بود.

احتمالي که براي توضيح اين شباهت ها وجود دارد قرار گيري اين ملل بر مسير «جاده ي ابريشم» و انتقال احتمالي روايت از اين طريق بوده. اما اين توجيه به هيچ عنوان توضيح دهنده ي اين واقعيت نيست که، در اساطير مللي که هيچ ارتباط زميني با خاور نزديک نداشته اند هم، نشانه هايي از طوفان به چشم مي خورد(1).

اما اين اشتراک نشانه ها گاه تا جايي پيش مي رود که گويي اينها يک اسطوره اند. در ادامه چند اسطوره از ملل مختلف که شباهتي غيرقابل انکار با طوفان نوح دارند، همراه با داستان نوح به روايت تورات، ذکر مي شود.

 

2- نگاهي به چند اسطوره

2-1) گيلگمش

«جرج اسميت»، کارمند موزه ي بريتانيا، در سوم دسامبر 1782 نطقي ايراد و در آن اعلام کرد بر روي يکي از لوحه هاي يافت شده در کتابخانه ي «آشوربانيپال» (قرن هفتم قبل از ميلاد) داستان طوفاني را خوانده که شباهت بسياري با داستان طوفان نوح در «سِفر پيدايش» دارد. لوحه هاي يافت شده بخشي از حماسه ي گيلگمش بودند. داستان پادشاه اسطوره اي شهر اوروک که دو سوم او خدا و يک سوم بدنش انسان بود و به همين دليل او را از مرگ، گريزي نبود. ديدن مرگ دوست بسيار نزديکش، انکيدو، او را بر آن داشت که راز جاودانگي را پيدا کند. پس از جستجوي بسيار حکايت مردي را برايش مي گويند که عمر جاودان دارد. گيلگمش پس از گذشتن از آبهاي مرگ به نزد او مي رود و آن مرد، که «اوتناپيشتيم» نام دارد، ماجراي طوفاني را برايش مي گويد که طي آن تمام انسانها نابود شدند:

«... شوريپک شهري ست- تو خود مي شناسي در کنار فرات. خدايان چنين انديشيدند طوفاني به پا کنند. در مشاوره ي آنها ائا، خداي عمق آبها نيز نشسته بود. وي تصميم خدايان را با خانه ي نئي من حکايت کرد: «خانه ي نئي، خانه ي نئي، ديوار! ديوار! کلبه ي نئي، بشنو! تو، اي مرد شوريپک، اوت-ناپيشتيم، پسر اوبارا-توتو، خانه اي از چوب بساز، آن را در کشتي قرار ده! ... انواع دانه هاي زندگي را در کشتي بيار! پهنا و درازاي آن متناسب باشند! کشتي را در همين لحظه بساز! آن را به درياي آب شيرين ببر و بامي بر آن بنا کن!»... ادد، خداي هوا، باران وحشتناکي نازل کرد. من هوا را تماشا کردم، نگريستن در آن هراسناک بود. وارد کشتي شدم و در را بستم. زورق بزرگ را به سکان بان سپردم. چون صبح دميد، ابرهاي سياهي پديد آمدند. ارواح خبيث خشم خود را مي ريختند. روشني ها به تاريکي برگشته بودند... شش روز و شش شب باران مي خروشيد، چنانکه جويها مي خروشند. در روز هفتم از شدت طوفان کاست، خاموشي اي پديد آمد، چنانکه بعد از نبردي. دريا آرام شد و طوفان بلا از پاي نشست... پس از دوازده ساعت دوتايي جزيره اي بيرون مي آيد. کشتي به جانب کوه نيسير مي راند. کشتي به خاک گرفت و بر کوه نيسير استوار نشست... همين که روز هفتم در رسيد، کبوتري بيرون نگه داشتم و او را رها کردم. کبوتر پريد و برگشت. جاي آسايشي نيافته بود، از اين رو برگشته بود. زاغي بيرون نگه داشتم و او را رها کردم. زاغ پرواز کرد، آب را ديد، که فرو مي نشيند؛ دانه خورد، زمين را خراشيد، فرياد کشيد و بر نگشت. پس من همه ي پرندگان را در بادي، که از چهار جهت مي وزد، رها کردم...»(2)

و البته اين بازگويي اسطوره اي ست که از سومريان به مردم بابل رسيده. مقايسه ي لوح هاي يافت شده با متن تورات روشن مي کند که داستان نوح همان حکايت سومري ست. اين الواح هزاران سال پيش نام ده پادشاهي را ذکر کرده که قبل از طوفان حکمروايي داشتند. اين ده پادشاه در متن تورات به عنوان نخستين انسان ها ذکر شده اند. بنابر اساطير، سلطنت اين شاهان که همگي از جانب خدا منصوب شده بودند، يکصد و بيست سارن يعني 432000 سال، به طول انجاميده. آخرينِ اين شاهان قهرمانِ طوفان بود که سومري ها او را «زي سودرا» يا «زيوسودرا» به معناي «آن که زيستن مي داند» و اکدي ها و بابلي ها او را اوتناپيشتيم به معناي «حيات را ديد» مي ناميدند.

 

 

 

2-2) اساطير يونان

اساطير يونان، به اعتقاد بسياري، کامل ترينِ اسطوره هاي موجود است. اين اسطوره ها را نه فقط از ديد بازنموني تاريخ (تناظر عصر تيتان ها با دوران مادرسالاري(3)) و ساختاري (جنگ توفون، اژدهاي چندسر، و زئوس را تقابل ساختار و بي نظمي دانسته اند(4))، بلکه از ديد روانشناسي (نمادهاي اسطوره اي و روانشناسي زنان- شينودا بولن(5)) نيز بررسي مي کنند. داستان طوفان بزرگ در اين اسطوره ها نيز حضور دارد. طبق روايت اسطوره، «زئوس» مطلع شد که مردم منطقه اي حرمت خدايان را زير پا گذاشته و در زمين ظلم مي کنند. پس به هيأت گدايي در آمد و به آن سرزمين رفت. وارد قصر شاه شد و هنگامي که تقاضاي غذا کرد، دستِ پخته ي يک پسر جوان را برايش آوردند. پس زئوسِ خشمگين آن تالار و افرادش را نابود کرد. مابقي اسطوره به روايت «دنا روزنبرگ»:

«... زئوس، فرمانرواي آذرخش و ابرهاي تيره و تار، به کوه اولمپ بازگشت. مصمم که تمامي آدميان را به خاطر راه و رفتار و سلوک پليدشان به کيفر برساند... . زئوس ... تصميم گرفت که ابرهاي سياه طوفانزايش را رها کند. و با راه انداختن سيلابي عظيم در دنيا انسان ها را از بين ببرد. ... امربر يا پيام رسانش، هرمس، را به سوي نوکرش آئولوس، که فرمانرواي باد و طوفان بود، فرستاد و به او امر کرد که ابرهاي خشک کننده ي دنيا را در غارش زنداني کند و هوايي بي ابر به وجود بياورد، ولي در عوض ابرهاي طوفانزا را رها کند. باد جنوب هراس انگيز، که ابرهاي تيره و تار بر تن پوشانده بود وزيدن آغاز کرد... اکنون فرشي ازآب بر سطح زمين جاري شده و تمامي صحراهاي باز و کشت زارها و جنگلها و باغهاي ميوه، چهارپايان و گوسفندان، مردم و حتي پرستشگاه خدايان را هم در بر گرفته بود. آب پيوسته بالاتر مي آمد و حتي بلندترين بناها را نيز در خود مدفون مي ساخت، آنگونه که سر انجام دنيا به صورت دريايي پهناور و عظيم و بي پايان در آمد که کاملا بي کران بود... پرومتئوس، که تيتاني آفريدگار بود، نخستين موجود فناپذير را آفريده بود، يعني همين نژاد انساني را که زئوس اکنون همه را از زمين و از دريا به نابودي و نيستي سوق مي داد. پرومتئوس ... آگاه شد زئوس، صاحب آذرخش، درصدد برآمده است آدمياني را که وي آفريده ... از صحنه ي روزگار بردارد، فرزند فناپذيرش دوکاليون را، که در آن هنگام خوابيده بود فراخواند. دوکاليون در خواب صداي پدرش را شنيد که به او مي گفت صندوقي بسيار بزرگ بسازد و آن را از همه گونه غذا و خوار و بار پر کند، چيزهايي مثل غذا، پوشاک، و ابزار کار.

هنگامي که سيلاب عظيم به راه افتاد و زمين هايشان را همه آب فرا گرفت، دوکاليون و همسرش پيرا، در آن صندوق بزرگ نشستند و بر سينه ي آب روان شدند. آنها نه شبانه روز بر سينه ي آبهاي خروشان روان بودند.

وقتي که زئوس از فراز کوه المپ به زير نگريست و دريافت که درياها تمامي مردان و زنان را، به استثناي دووکاليون و پيرا... در کام خود فشرو برده، و نابود کرده است، به آئولوس دستور داد که باد جنوب را زنداني و در عوض بوره آس باد شمال، را آزاد کند زيرا بوره آس ابرهاي طوفان زا را پراکنده و درياها را نيز خشک مي کرد...»(6)

2-3) اساطير هند

اساطير هند، در نتيجه ي همنشيني قوم آريايي مهاجر با اقوام بومي منطقه، اساطيري به شدت چند لايه و گسترده هستند. خاصيت بازنموني رسوم و افکار به شدت در اين اساطير جلوه داشته و داستانهايي متضاد و متناقض را در کنار هم جمع نموده. «سنت هندو معتقد است که زمان به صورت ادوار منظم جلوه مي کند... مفهوم گردش دوراني زمان در فرضيه چهار عصر ادوار جهاني منعکس شده است. دوره ي جهاني را به ترتيب عصر کمالKrata و عصر سوم Treata و عصر ثنويت dvapara و عصر تاريکي Kali مي نامند. اين چهار عصر از لحاظ کيفي از يکديگر متمايزند (ميزان ارتکاب گناه به مرور افزايش يافته و توجه به «دارما»، فضيلت و اخلاق، کاهش مي يابد) . نسبت آنها به يکديگر (از نظر مدت) چهار به يک است. در عصر طلايي يا کمال حقايق ودايي(7) نياز به تعبير و تفسير نداشتند. آدميان حقايق را با مکاشفه درک مي کردند. وليکن بر اثر گردش دائمي چرخ گيتي و پيدايش ادوار بعدي که هر يک در حکم سقوط و فقدان تدريجي معنويت بوده، علوم شهودي روبه فنا رفتند و آئينه ي دل غبار آلود شد و پليديهاي گوناگون نفساني، آدمي را از درک حقايقي که نياکان دورانِ عصر طلايي بدان شاعر بودند بازداشت.(8) » در طي گذشت دوره ها گناه در جامعه فزوني يافته، و آدمي از دوران طلايي خويش فاصله مي گيرد(9). تا اينکه در دوره ي تاريکي، «کالي يوگا» گناه تمام ابعاد زندگي بشر را در بر مي گيرد. اکثر مردم برده اند، چيزهاي بي ارزش را ارج مي نهند و در شهرهايي زندگي مي کنند که پر از دزدان است. درماندگي مردم تنها با ظهور «کالکي» ويرانگر پايان مي يابد. پس از صد سال خشکسالي و قحطي، هفت خورشيد در آسمان نمايان شده و همه ي آبها را مي خشکاند. باد سراسر زمين را جارو مي کشد و سپس دوازده سال پياپي باران مي بارد و آب همه جا را غرق مي کند. «برهما»(10) در درون نيلوفر آبي شناور بر امواج با باد مي رود، و زماني که از خواب بيدار شود، دوباره همه چيز را از روح خود خلق مي کند. اين چرخه ي نابودي و آفرينش براي ابد ادامه دارد. در بعضي اساطير هندو به فرزانه يا عارفي به نام «مانو» اشاره شده که در کار آفرينش به برهما ياري مي رساند.

«به روايت از فرزانه ي عارف «مارکانديا»، مانو ريشي(11) بزرگ يا عارف و حکيمي خود نجات يافته بود که در عصر گذشته از اضمحلال بزرگ جان به در برد.

مانو پس از ده هزار سال رياضت در شکوهمندي به مقامي همانند برهما دست يافت. مارکانديا مي گويد وقتي مانو روزي بر ساحل رودي در تأمل بود ماهي اي سر از آب در آورد و از او خواست او را پناه دهد و در برابر ماهي اي که او را دنبال مي کرد حمايت کند. مانو ماهي را در کوزه اي نهاد و او را نجات داد. ماهي بزرگ شد و کوزه را کوچک يافت و از مانو خواست او را به رود گنگ بياندازد. مانو چنان کرد و ماهي بزرگ شد و رود گنگ را کوچک يافت. مانو ماهي را به اقيانوس افکند و ماهي که همانا برهما بود در آقيانوس آرام يافت. پس ماهي از طوفاني که فرا مي رسيد خبر داد و از او خواست که کشتي بزرگي بسازد و خود و هفت ريشي و دانه اي از آنچه بود با خود به کشتي برد و خود را نجات دهد و مانو چنان کرد. طوفاني ويرانگر آغاز شد و جز کشتي و آنچه در آن بود همه چيز ويران شد. کشتي بر قله ي امواج قرار گرفت و با طنابي که به شاخ ماهي بسته شده بود به قله ي هيماليا حمل شد و در آنجا مانو و کشتي او به دره ها فرود آمد و مانو به آفرينش جهان پرداخت. مانو پس از نيايش ماهي و پرداختن به رياضت روح جهان را با فدايايي از روغن، ماست و آب پنير شادمان کرد...»(12)

2-4) تورات

تورات، مجموعه ي کتابهايي ست که در دوره هاي مختلف به وسيله ي خاخام هاي يهود نگاشته شده و داستانهاي گوناگون، از خلقت آدم تا پيدايش بني اسرائيل، داستان خروج از مصر و جنگهاي آنها، و ماجراهاي گوناگون آنها در طول تاريخ را بازگو کرده. داستان طوفان در متن تورات بدين صورت ذکر شده:

«... وقتي خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود: «تصميم گرفته ام تمام اين مردم را هلاک کنم زيرا زمين را از شرارت پر ساخته اند. من آنها را همراه زمين از بين مي برم... اما تو، اي نوح، با چوب درخت سرو يک کشتي بساز و در آن اتاق هايي درست کن. درزها و شکافهاي کشتي را باقير بپوشان. آن را طوري بساز که طولش 300 ذراع عرضش 50 ذراع ارتفاع آن 30 ذراع باشد... از تمام حيوانات، خزندگان و پرندگان يک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتي ببر، تا از خطر اين طوفان در امان باشند. همچنين خوراک کافي براي خود و تمام موجودات در کشتي ذخيره کن.» پس نوح هر آنچه را که خداوند به او امر فرموده بودانجام داد... بعد از يک هفته، هنگامي که نوح ششصد ساله بود، در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شد و چهل شبانه روز به شدت باران باريد. همچنين همه ي آبهاي زير زميني هم فوران کردند و بر زمين جاري شدند... به مدت چهل شبانه روز باران سيل آسا مي باريد و به تدريج زمين را مي پوشانيد تا اينکه کشتي از روي زمين بلند شد. سرانجام بلندترين کوهها نيز به زير آب فرو رفتند. باران آنقدر باريد که سطح آب به هفت متر بالاتر از قله ي کوهها رسيد. همه جانداران روي زمين يعني حيوانات اهلي و وحشي، خزندگان و پرندگان، و آدميان هلاک شدند... آب تا صد و پنجاه روز همچنان پهنه ي زمين را پوشانده بود. اما خدا... بادي بر سطح آبها وزانيد و سيلاب کم کم کاهش يافت. آبهاي زيرزميني از فوران باز ايستادند و باران قطع شد. آب رفته رفته فرو نشست تا اينکه کشتي صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روي کوههاي آرارات قرار گرفت... پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره ي کشتي را گشود و کلاغي رها کرد، ولي کلاغ بداخل کشتي باز نگشت ... پس از آن، کبوتري رها کرد ... اما کبوتر جايي را نيافت، زيرا هنوز آب بر سطح زمين بود... نوح هفت روز ديگر صبر کرد و بار ديگر همان کبوتر را رها نمود. اين بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حاليکه برگ زيتون تازه اي به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهميد که در بيشتر نقاط آب فرو نشسته است...»(13)

3- چند نکته

گذشت زمان و ارتباطات بين ملل گوناگون موجبي ست براي انتقال افکار، اعتقادات و داستانها. اين توجيه و علتي ست براي بسياري از شباهت ها. از چهار ملتي که اسطوره ي طوفان ازيشان نقل شد، دو ملت در منطقه ي بين النهرين سکونت داشتند: سامي ها و سومري ها. اين دو قوم به همراه يک قوم ديگر، که اطلاع چنداني از آنها در دسترس نيست، در مکاني يکسان با نحوه ي زندگي مشترک به سر مي بردند. تنها نکته اي که سومري ها را از ديگر اقوام آن منطقه تفکيک مي کند «زبان» آنهاست. چرا که «وجود تعدادي افراد شبيه به هم که در يک مکان گرد هم آمده باشند يک قوم را به وجود نمي آورد؛ بلکه آنچه موجب تشکيل يک قوم مي شود اشتراک در آگاهي افراد است. بيان بي واسطه ي اين آگاهي مشترک فقط در وجود يک زبان مشترک امکان پذير است(14).» و خلق و پالايش اسطوره صرفا در بستر زبان مشترک ممکن مي شود. بنابراين يا هر دو قوم شاهد «طوفان بزرگ» بودند که به زبان خود آن را نقل کرده اند و يا يکي از اين دو قوم آن را از ديگري به عاريت گرفته. از آنجا که هيچ يک از دو اسطوره اشاره اي به وجود اقوام ديگر ندارند، و در ضمن، لوحه هاي گلي يافت شده از سومر که داستان طوفان را روايت کرده به زماني قبل از تاليف تورات بازميگردد، پس اين احتمال به واقعيت نزديک تر است که قوم سامي داستان طوفان را، که بابلي ها از ملت نابود شده ي سومر گرفته بودند، اخذ کرده، و به صورت داستاني از دوران آفرينش بازآفريني کرده، و در تورات ثبت نموده باشد.

اسطوره ي هند درباره ي مرگ و زايش دوباره ي جهان، اسطوره اي ست متعلق به دوران «برهمنيسم». يعني حدود 200 ق.م، که پرستش خدايان ودايي نقصان يافته و انديشه ي رايج درباره ي مرگ و زندگي تغيير کرده و ايده هايي مانند «تناسخ» وارد اعتقادات مردم شده بود. که اسطوره ي مرگ و نابودي جهان، به نوعي، تکرار کننده ي ايده ي تناسخ در سطحي کلان تر است. «برهمنيسم» از بستر آيين ودايي برخاسته و تا حد زيادي حاصل از ترکيب اعتقادات آريايي وداها و اعتقادات بوميان ساکن هند بود. حتي خداياني مانند «سَرسَوَتي» الهه ي موسيقي و همسر برهما، و همين طور «شيوا» خداي رقص، پادشاه حيوانات و خداي نابودگر هند، تغييريافته ي خدايان بومي پيشاآريايي بوده اند. انتقال و ترکيب بسيار گسترده اي که آيين برهمنيسم نتيجه ي آن است و ترکيبات بسيار گوناگون درون اين آيين، که موجب شده هند را «کشور هفتاد و دو ملت» بنامند، خود به خود زمينه را براي پذيرش اسطوره اي نو فراهم مي کند. از سوي ديگر مسير مهاجرت آريايي ها کاملا مشخص است(15). دسته اي به ايران، دسته اي به اروپا و دسته اي به هند مهاجرت کردند. بنابراين پذيرفتني نيست که بگوييم: «اين خاطره ي قومي در مبدأ مهاجرت شکل يافته و پس از مهاجرت در اعتقادات نوين هند خود را نشان داده». قرارگيري هند در مسير جاده ي ابريشم قانع کننده ترين توجيه براي اشتراک اسطوره اي بين دو ملتي ست که نه از حيث نژاد شباهتي دارند و نه از حيث زبان.

اما نگاهي عاقل اندر سفيه باقي مي ماند که مي پرسد: «اصلا مهم است که اتفاق افتاده يا نه؟» زبان اساطير زبان استعاره است و نگاه ما در مواجهه با آن بايد نگاهي باشد مبتني بر تفسير. و نه «واقعيت» پنداشتن آن. کشتي گرفتن يعقوب با «يهوه» که در تورات آمده در حقيقت استعاره اي ست از آزمايشات الهي و پيروزي يعقوب در اين مبارزه حکايت از سربلند بيرون آمدن او از آزمايش الهي دارد. همان طور که ويل دورانت تاکيد مي کند: «اين سوال که آيا چنين داستانهايي درست است و واقعا اتفاق افتاده يا درست نيست، سوالي بي مغز و بسيار سطحي است؛ چرا که اهميت اين داستانها در ماجرايي که نقل مي کنند نيست، بلکه در عبرت و پندي است که از آن حاصل مي شود(16)». با اين حال يک نکته قابل ترديد نيست: در گذشته ي دور در منطقه ي بين النهرين سيلي اتفاق افتاده است.

 

 پانويس:

1.    در افسانه هاي قبایل بومي ساکن در جزایر آندامان٬ مردمان به دستوراتي که در زمان خلقت به آنها داده شد٬ بي اعتنا گشتند. پولوگا٬ (خداي خالق) از ديدار با آنها امتناع و سپس بدون هشدار قبلي٬ سيلي ويرانگر را به سوي آنها روانه کرد. تنها ۴ نفر از اين سيلاب جان سالم به در بردند: دو مرد به نامهاي لورولولا و پويي لولا و دو زن به نامهاي کولولا و ريمالولا. وقتي اين افراد به خشکي رسيدند دريافتند که ديگر آتش ندارند و تمامي موجودات زنده نيز از بين رفته اند. پولوگا سپس به خلق مجدد حيوانات و گياهان پرداخت ولي دستورات ديگري نداد و همچنين آتش را به نجات يافتگان باز نگردانيد. مقايسه کنيد با بخش 2-3 (اساطير يونان)، که پرومتئوس خالق انسان، نجات دهنده ي او از سيل و کسي بود که آتش را به انسان هديه داد.

2.       گيلگمش، لوح يازدهم، ص 91-98، ترجمه ي دکتر داوود منشي زاده، نشر اختران، چاپ اول 1383

3.    تيتان ها نژادي از خدايان پيش از خلق خدايان المپ بودند. زئوس آنها را شکست داد و زنداني کرد و زمين را بر دوش قوي ترين آنها، اطلس، گذاشت. پرومته تنها تيتاني بود که توانست از مصيبت جان در ببرد و به جمع خدايان المپ درآيد.

4.    توفون، اژدهاي چند سر، تيتاني ست که توسط الهه ي مادر گايا پرورش يافته و به المپ حمله مي کند. هر کدام از سرهاي او ندايي متفاوت سر مي داده اند. او را نشانه ي بي نظمي و ساختارگريزي در مقابل زئوس، که نظم جهاني را ايجاد کرده بود مي دانند. گرچه براي هدايت سرهاي متعددش نيازمند نوعي نظم بود. و اين بدان معناست که بي ساختاري نيز در نهايت بايد تن به نوعي ساختار بدهد. زئوس با استفاده از هارموني، توانست او را شکست دهد.

5.    شينودا بولن از زمره ي روانشناسان پيرو يونگ است که در کتاب خود، «نمادهاي اسطوره اي و روانشناسي زنان»، با گزينش دوازده نفر از زنان اساطير يونان، نظير هرا، دمتر و آفرودت، و تحليل داستانهاي آنها، ثابت کرد که اينها در حقيقت دوازده تيپ شخصيتي زنان هستند و هر زن به طور قطع در يک يا چند نمونه از اين تيپ ها جاي دارد.

6.       اساطير جهان، جلد اول، ص 63-70، دنا روزنبرگ، عبدالحسين شريفيان، انتشارات اساطير، چاپ دوم 1386

7.    وداها مجموعه اي از سرودها هستند که در آنها مناسک و آداب زندگي عبادت و قرباني براي خدايان ذکر شده. قدمت وداها به زمان مهاجرت آريايي ها به هند بازميگردد و از آنجا که قوم مهاجر داراي مبدأ مشترک با آريايي هاي ايران بودند، در نتيجه اشتراکات زيادي در داستانها و  باورهاي ودايي و کيش مهر ايران وجود دارد. از آنجمله «يمه»، نخستين انسان در باور ودايي را همان «جم» يا «جمشيد» ايراني دانسته اند و «سوما»، که در اعتقاد ودايي نوشيدني خدايان بوده، همان «هوم» ايراني ست که «ارداويراف» با نوشيدن آن موفق به سفر به ديار اموات شد. خداياني که در وداها معرفي و گرامي داشته شده، در ادوار بعد و روي کار آمدن خداياني مانند برهما و «شيوا»، تنزل مقام يافته و يا دگرگون شده اند.

8.       اديان و مکتبهاي فلسفي هند، داريوش شايگان، جلد اول ص 39-41، انتشارات اميرکبير، چاپ ششم، 1386

9.    در دوزخ دانته تصويري هست از مردي که سرش از طلا، سينه اش از نقره، کمرش از آهن، پاي چپش از مفرغ و پاي راستش از سفال است. رو به مشرق مي نگرد و بر پاي راستش تکيه دارد و از تمام تنش، به غير از سر، قطرات اشک به بيرون مي تراود و هر چه پايين تر مي رود ميزان اشکها افزايش مي يابد. مفسران اين تصوير را استعاره اي از دوران حيات آدمي دانسته اندکه در آغاز آفرينش، در دوران طلايي، از گناه به دور بوده و به مرور که گناه در زندگي اش وارد مي شود و افزايش مي يابد جنس فلز بدن مرد پست تر مي شود. و به سبب آلودگي به گناه، بدنش مي گريد. سمت مشرق سمت اورشليم است و پاي راستش نمادي از کليساي کاتوليک است، که با وجود ترد و شکننده بودن، شاهان همواره بر آن تکيه داشتند.

10.  برهما، اولين خدا از خدايان سه گانه ي هندو، روح جهان و آفريننده ي همه چيز است. او خداي فرزانگي ست  در تصاوير سوار بر غاز، با پوست سرخ فام و ردائي سفيد تصوير مي شود. مشهورترين سيماي او در تصوير خدايي چهارسر ديده مي شود. برهما در اساطير هندو اغلب در موقعيتي قرار مي گيرد که فرزانه اي يا عارفي به سبب رياضت او را ناچار مي کند که موهبتي به او ارزاني بدارد. و پس از دريافت موهبت اغلب سر به طغيان برداشته و براي خدايان مشکل ايجاد مي کند. به عنوان مثال داستان «هي رانيا کشيپو» و يا «راونا» در حماسه ي«رامايانا».

11.  در باور هندو، ريشي حکيمي ست که به سبب دست يافتن به توان روحي و عرفاني بالا، در شکوهمندي همپايه ي خدايان است. در روايتي يکي از ريشي ها به نام «بهريگو»، شيوا، خداي نابود کننده و پادشاه حيوانات، را نفرين کرد که به هيأت لينگام (آلت مردانه) پرستيده شود.

12.   اساطير هند، ص 50-51، ورونيکا ايونس، باجلان فرخي، انتشارات اساطير، چاپ دوم 1381

13.   تورات، سِفر پيدايش، باب ششم، هفتم و هشتم

14.   Schelling, Philosophie der Mythologie, S. 62ff

15.   اين نظر به تازگي به شدت مورد ترديد قرار گرفته.

16.   تاريخ تمدن، جلد اول، مشرق زمين گاهواره تمدن، ص 384

 

سير افول سيراف


از دوران اوج شكوفايي «سيراف» و نحوه مشاركت اقتصادي شهروندان آن در مبادلات اقتصادي منطقه‌اي در قرون نخستين اسلامي، آگاهي و اطلاع‌ كافي در دست است و تكرار اين مطالب مناسبتي نخواهد داشت. آنچه كمتر به آن پرداخته شده است، كيفيت روند افول و ركود اقتصادي اين بندر در قرن پنجم هجري است و منابع و مدارك تاريخي نيز در اين باره تصويري روشن ارايه نمي‌كنند. به راستي چه عوامل و شرايطي باعث افول اقتصادي و اجتماعي سيراف و مهاجرت گسترده تجار و دريانوردان آن به ديگر نواحي شد؟ چگونه اين بندر مهم ايراني كه در حيات اقتصادي كشور نقش اساسي ايفا مي‌كند، دچار ركورد اقتصادي شد؟ چرا تجار قدرتمند و ثروتمند سيراف امكان تداوم اقتصادي خود را از دست دادند؟ و چه حوادثي زمينه‌ساز اصلي افول سيراف بود؟

ادامه نوشته

غار پارينه سنگي "اشکفت گاوي"

غار اشکفت گاوي" به عنوان يکي از قديمي‌ترين استقرارگاه‌هاي شناخته‌ شده بشر در مرودشت استان فارس درمعرض تخريب و خطر ريزش قرار گرفته‌ است. درحال‌حاضر اين غار که طبق تخمين و يافته‌هاي باستان‌شناسان مربوط به دوران پارينه سنگي است خوراک دستگاه‌هاي سنگ‌شکن پتروشيمي شده است.
 
بغار «اشکفت گاوي» در دامنه شمالي کوه سبز و در فاصله پنج کيلومتري جنوب غرب شهرستان مرودشت در استان فارس قرارگرفته است. اين‌ غار روبروي روستاي دهويه رونيز عليا قرار گرفته است.
 
«اين غار که از آثار با ارزش دشت مرودشت در دوره پيش از تاريخ است درحالي زير تيغ دستگاه‌هاي سنگ‌شکن پتروشيمي قرار گرفته که از اين غار يافته‌هاي باستاني متنوعي به‌دست آمده است.
 
 «هم اکنون تاسيسات دستگاه ها در نزديکي غار قرار گرفته است و بدون رعايت حريم بنا در حال کندن سنگ از اطراف و حتي روي غار هستند.»
 
عليپور معتقد است با سوراخ شدن سقف غار اشکفت گاوي توسط دستگاه‌هاي سنگ‌شکن، درحال‌حاضر درون غارشاهد انباشت آوار ناشي از ريزش سقف غار است که ادامه اين روند باعث تخريب کامل غار مي‌شود.
 
از "غار اشکفت گاوي" يافته هاي باستاني متنوعي به دست آمده است که مي توان به تدفين انساني متعلق به انسان هوشمند (هوموساپينس)، ابزارهاي سنگي و ابزار استخواني اشاره کرد. در ميان بقاياي مزبور تعدادي استخوان انساني نيز کشف شده بود که به آمريکا منتقل شده است. بقاياي انساني شامل ده قطعه از بخشهاي مختلف جمجمه و ديگر اعضا انساني بوده است.
 
اين‌درحالي است که آزمايش کربن 14 انجام گرفته بريافته هاي به دست آمده از غار، تقسيم بندي فرهنگي و گاهنگاري غار را به دوره پارينه سنگي جديد دوره زبرين نسبت مي دهد که تاريخ آن بين سالهاي 27هزار تا 16 هزار سال پيش را نشان مي دهد.
 
همچنين ارتفاع غار از سطح دشت حدود 30 متر است و دهانه غار به سمت رودخانه کر و در فاصله 100متري آن قرار دارد. اين مکان باستاني در سال 1969 ميلادي (1348خورشيدي) توسط ويليام سامنر و در طرح "بررسي باستان شناختي حوزه رودخانه کر" شناسايي و در سال 1978ميلادي (1357خورشيدي) توسط مايکل روزنبرگ کاوش شد.

پارينه سنگي، دوره تاريک باستان‌شناسي ايران


دوران پارينه سنگي به 3 دوره تقسيم مي‌شود که شامل پارينه سنگي قديم، پارينه سنگي مياني و پارينه سنگي جديد است. براساس گفته باستان‌شناسان دوره پارينه‌سنگي قديم که تا 2 ميليون و 600 سال پيش را در برگرفته است به دليل نبود هيچگونه محوطه حفاري شده در ايران  فاقد هرگونه اطلاعات قابل‌ بررسي است. هرچند که وضعيت دررابطه با دوره پارينه سنگي مياني و جديد کمي متفاوت است اما به‌طور کلي، کمبود تعداد محوطه‌هاي کاوش شده و نبود بررسي‌هاي روش‌مند منجر به عدم اطلاعات و داده‌هاي باستان‌شناسي در اين دوره شده است.
 
با نگاهي به دوره‌پارينه سنگي از دو مقياس جهاني و ملي مي‌توان به اين نتيجه رسيد که در مقياس جهاني، کشورهايي که از دوره باشکوه تاريخي برخوردار بوده‌اند و تراکم داده‌هاي باستاني آنها بسيار زياد است عاملي شده که دانشجويان و باستان‌شناسان به سمت دوره‌هاي تاريخي حرکت و فعاليت کنند شايد به همين دليل است که دوران پيش از تاريخ تحت شعاع دوران تاريخي قرار گرفته است.

ادامه نوشته

تحلیلی بر نقوش به‌کار رفته در گل‌نبشته‌های آغازایلامی


چكيده
از جمله یافته‌های برخی از محوطه‌های اواخرهزاره چهارم ق.م ایران می‌توان، به گل‌نبشته‌هایی اشاره کرد که پرده از واقعیت‌های دوران آغازنگارش با تمرکز بر پیدایش سیستم‌های مدیریتی و اداری در جنوب‌غرب، غرب، فلات‌مرکزی و جنوب‌شرق ایران برداشته شده است. بررسی سیستم پیچیده اداری آغازایلامی که در قالب استفاده از فن‌آوری گل‌نبشته‌های شمارشی برای ثبت‌وضبط و استفاده از مهرهای استوانه‌ای برای ایجاد نقش برروی آن تعریف شده است، سیر تحول آغاز ایلامی اهمیت و جایگاه تجارت فرامنطقه‌ای در دوره‌ی شکل‌گیری جوامع پیچیده در ایران بوده است. از شاخصه‌ها و دستاوردهای اصلی دوره آغازایلامی باید از ظروف لبه‌واریخته، سفال‌های لوله ناودانی، سفال‌های کف‌نخ‌بر، سفال‌های چندرنگ، سفال‌های دسته‌دماغی، سینی‌های بادامی شکل(سینی اوروکی) و از اصلی‌ترین آن؛ گل‌نبشته‌ها و مهرهای استوانه‌ای که با آن برروی گل‌نبشته‌ها و سایر عناصر این دوره نقش ایجاد می‌گردیده است که کاربرد و ساخت آن در این دوره رایج شده است، را نام برد. براساس این داده‌های فرهنگی و درپی تحلیل آن، محققانی چون؛ دکتر"علیرضا سرداری"(1384) تحت عنوان: "فن‌مدیریت اداری و شکل‌گیری جوامع پیچیده در جنوب‌غرب ایران در هزاره چهارم ق.م" و دکتر"روح‌الله یوسفی‌زشک" تحت عنوان:"پیدایش نهادهای پیش‌حکومتی در فلات‌مرکزی ایران، خان‌سالارهای آغازایلامی در تپه‌سفالین-پیشوا" که بر اساس چندین فصل کاوش‌های روش‌مند دکتر"مرتضی حصاری"(1383تا1389) در تپه‌سفالین صورت گرفته است، پژوهش‌های مناسبی براین یافته‌های مدیریتی داشته و افق جدیدی بر دوره و فرهنگ آغاز‌ایلامی را برای باستان‌شناسان روشن نموده‌اند.

ادامه نوشته

شباهت داستان «اوته‌نه‌پیش‌تیم» با افسانه‌ی‌ طوفان نوح


شباهت داستان «اوته‌نه‌پیش‌تیم» با افسانه‌ی‌ طوفان نوح

در نوشته‌ی قبلی (از سری حماسه‌ی گیل‌گمش) گفتیم، هنگامی‌که گیل‌گمش «اوته‌نه‌پیش‌تیم» را آدمی شبیه به خود می‌بیند، از او راز بی‌مرگی و چگونگی ورود به مجلس خدایان را می‌پرسد. در پی این پرسش، «اوته‌نه‌پیش‌تیم» به گیل‌گمش می‌گوید:
“گیل‌گمش، می‌خواهم نکته‌ای نهان را با تو در میان نهم و از رازهای خدایان با تو حکایت کنم.”
و بدین‌تریتب ماجرایی را برای گیل‌گمش حکایت می‌کند که شبیه به افسانه‌ی طوفان نوح است و در آن ماجرا، «اوته‌نه‌پیش‌تیم» به خاطر خدمتی که انجام می‌دهد به بی‌مرگی دست می‌یابد تا تنها آدمیزادی باشد که جاودانگی را تجربه کرده

ادامه نوشته

باستان شناسان اواخردوره پيش از تاريخ بين النهرين را به دوران حسونا[1]،سامره، حلف[2]، عبید، اروک، جمد

استان شناسان اواخردوره پيش از تاريخ بين النهرين را به دوران حسونا[1]،سامره، حلف[2]، عبید، اروک، جمدت نصر[3] و سلسله‌های قدیم[4] تقسیم می‌ كنند.

محوطه جمدت نصر « Jemdet Nasr » در 100 كيلومتري جنوب بغداد واقع است كه در طي دو فصل در فاصله سالهاي 1926-1928 حفاري شده است كه اسم خود را به يكي از ادوار فرهنگي بين النهرين داده است. بسياري از آثار آن كه در موزه هاي آشمولين، آكسفورد و شيكاگو قرار دارد مطالعه شده است. نتايج حفاري  هاي دهه 1920 در چند جلد تحت عنوان اسناد حفاري هاي جمدت نصر منتشر شده است و اخيراً راجر ماتيو به مطالعه و تحقيق در باره اين محوطه پرداخته است و داده هايي از اين محوطه كه در خلال دو فصل حفاري سالهاي 1926 و 1928 بدست آمده و در موزه بغداد قرار دارد مورد مطالعه قرار داده است كه نتايج خود را در قالب گزارشهايي چند تاكنون ارائه كرده است. دوره جمدت نصر برهه اي زماني را در برمي گيرد كه حد فاصل دوره اوروك جديد و دوره سلسله هاي قديم است. دوره جمدت نصر به اقتضاي  فرهنگ مادي و بخصوص سفالهاي ويژه خود هويت يافته است و از هر دو لحاظ جغرافيايي و زماني يك دوره فرهنگي محسوب مي شود.

ادامه نوشته

هنر و معماری در دوره اشكانی

هنر و معماری در دوره اشكانی


حجّـاری ها و مجسمه های كوچكی كه از گل ِ پخته  شكل گرفته اند و مجسمه های مفرغی كه از جنس عاج و به نحو ناشیانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هایی از آثار این دوره محسوب می گردند. كوزه های سفالین عهد اشكانی عمدتاً دارای نقش هایی بوده اند و انواع ساده و رنگی آنها دارای اهمیت هنری چندانی نمی باشند
دوره اشکانیان

قوم پارت یا پارتوآ یکی از شعبه های نژاد آریایی ایرانی است. پارت ها در زمینه هنرها به ویژه در معماری ابتکارات بدیعی داشتند . آنها با برخورداری از پیشینه ی غنی دوباره به احیای هنرهای فراموش شده و یا تفسیر یافته ی ایرانی پرداختند با فترتی که در هنر ایران پیدا شده بود نه تنها احیاگر معماری و سنت های گذشته ی ایرانیان شدند بلکه تحول ملی عظیم در زمینه ی شهر سازی و معماری ایجاد کردند و در معماری دو عنصر نو ظهور افزودند. یکی احداث گنبد بر روی بناهای چهار ضعلی (مربع شکل) از طریق فیل پرشها و دیگر توسعه ی ساختمان ایران تاق دار.

متاسفانه علی رغم حاکمیت طولانی مدت پارتها اکثر آثار آنها از بین رفته است. زیرا عواملی مانند زلزله، آب و هوایی و گستره وسیع امپراتوری، تاثیر گذار در روند تخریب آثار معماری بوده اند.

پهناوری بسیار شاهنشاهی پارت و گوناگونی سنت های مردم آن باید ما را آگاه ساخته باشد که یک سبک معماری در سراسر کشور نمی توانست باشد. اما با کاوش هایی که در مناطق مختلف صورت گرفته از آثار به جای مانده از دوره ی پارتها و آثار پس از آن که به سبک سابق ساخته شده اند می توان سبک معماری و حتی ویژگی آن را مشخص نمود از آن جمله:

 -حداکثر استفاده از مصالح بوم آورد

 -استفاده بسیار خوب از تکنیک پیشرفته تاق گنبد، به خصوص گنبد با استفاده از مصالح بوم آرود

 -پرهیز نکردن از شکوه و ارتفاع زیاد

 -تنوع فوق العاده در طرح ها

 -استفاده از ملات سارو که به کمک آن توانستند فضاهای معماری وسیع را ایجاد نمایند

ادامه نوشته

پیکرتراشی در دوران سلسله های قدیم


مقدمه

دره دجله و فرات که در گذشته به نام یونانی مزوپوتامی (Mesopotamie) – به معنای بین النهرین- نامیده می شد، مهد دولت­هایی است که از قدیمی ترین دول جهان به شمار می روند.

دجله و فرات از کوهستان­های ارمنستان سرچشمه می­گیرند و به خلیج نیلگون فارس می­ریزند. ابن دو رودخانه که در آغاز بسیار به یکدیگر نزدیکند، در مسیر خود به نحو قابل ملاحظه­ای از هم دور می­گردند و در خاک عراق امروزی و در منطقه ای که آنرا بین­النهرین می­نامیم به هم نزدیک می­شوند. منطقه بین النهرین را از لحاظ جغرافیایی به دو منطقه شمالی و جنوبی تقسیم می­کنند.

ناحیه شمالی آنرا آشوریان به تسخیر خود در آورده بودند و در جنوب آن دولت­هایی نظیر سومر، اکد، اور، بابل و … شکل گرفتند. در این پژوهش ما به بررسی سلسله­های قدیم سومر و منحصرا به بررسی پیکره­های سومر قدیم پرداخته­ایم و پس از معرفی و بررسی شکل ظاهری آنها، در نهایت پیکره­های سومری را با پیکره­های تمدن هم دوره خود یعنی اکد مقایسه کرده­ایم.

سعی بر آن بوده تا با بررسی پیکره­های سومری و مقایسه آنها به هنر مردمان آن زمان پی­برده و پیشرفت­های آنها را در این زمینه بررسی نماییم؛ تا با فرهنگ، هنر، آداب و رسوم، اعتقادات و عقاید آنها آشنایی بیشتری یابیم.

ادامه نوشته

انشان یا ملیان  بیضا پایتخت دولت ایلام


حوزه باستانی ملیان در 30 کیلومتری غرب لپویی باستان  نزدیک به 200 هکتار از بزرگترین و مهم ترین محوطه های باستانی ایران است . کاوشها و پژوهشهای باستان شناسان ایرانی و خارجی در ملیان حاکی از آن است که مردم حداقل از دوره 7000 سال قبل تا به امروز در قسمتهای مختلف این محوطه باستانی زندگی می کرده اند.

از دوره ی بانشی 5000 سال قبل بر اهمیت ملیان افزوده شد. در این دوره مرکز حکومت ایلامی که روستاییان یکجا نشین تشکیل شده بود به احتمال زیاد در ملیان یا انشان بود. آثار چشم گیری شامل عماراتی از این دوره در ملیان خاکبرداری شده است . به احتمال زیاد در همین دوره بود که مردم ملیان بارویی بزرگ کشیدند که بقایای آن هنوز به صورت پشته هایی در پیرامون محوطه باستانی به چشم می خورد . در دوره ی کفتری معادل دوره ی ایلام قدیم (4400 تا 2600 سال قبل ) ملیان به مهم ترین شهر در جنوب ایران و یکی از دو پایتخت شاهان ایلامی بدل شد. نام این شهر باستانی انشان بارها در نوشته های به دست آمده از دیگر مناطق آمده است و شاهان ایلامی فرمانروایی بر آن را در میان القاب سلطنتی خود ذکر می کردند.

آثار از این دوره در گوشه و کنار ملیان شناسایی شده است . استقرار ملیان در دوره های بعدی به ویژه دوره ایلام میانی (2200 سال قبل) ادامه یافت و باستان شناسان در قسمتهای غربی محوطه موفق به کاوش عمارتی از این دوره شده اند که گویا اقامتگاه یکی از پادشاهان ایلامی بوده است . بعدها در حدود 2600 سال قبل ، شاهان اولیه هخامنشی به احتمال زیاد پایتخت خود را در ملیان یا انشان باستان نهادند اما اندکی بعد در حدود 2500 سال قبل با روی کار آمدن کوروش و داریوش هخامنشی پایتخت به پاسارگاد و تخت جمشید (پارسه ) منتقل شد و ملیان از رونق افتاد. اما هنوز در متون تاریخی به آن اشاره می شد. استقرار ملیان در دوره های اشکانی و ساسانی ( 2200 تا 1500 سال قبل ) ادامه یافت و رفته رفته رونق گذشته خود را از دست داد. اما از قرون گذشته و اسلامی آن چه که از شهر بزرگ انشان باقی مانده بود به روستای کوچک ملیان تقلیل یافت.


ادامه نوشته

دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی


دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی

دوران مس- سنگي يكي از طويل‌ترين ادوار فرهنگي در زاگرس مركزي و غرب ايران به‌شمار مي‌رود. اين دوران از حدود 5700 پ.م آغاز شده و تا حدود 3000 پ.م(با احتساب حد نهايي تاريخ پايان فاز گودين v بر اساس عقيده اليزابت هنريكسون) به طول مي‌انجامد. اليزابت هنريكسون دوران مس-‌سنگي را به ادوار زير طبقه‌بندي كرده است:

 الف: مس- سنگي قديم: اين دوره مصادف با فاز سفال J در حوزه‌ي ماهيدشت و شهن‌آباد در تپه گودين(حوزه‌ي كنگاور) است.          

ب: مس- ‌سنگي مياني: كه به سه مرحله‌ي قديم، مياني و جديد تقسيم مي‌شود. از نظر مقايسه‌ي تطبيقي، دوره قدیم مس- سنگي مياني  هم افق با فاز گودين X (دالما) است. دوره‌ي میانی مس- سنگي  مياني هم زمان فاز گودين IX (پيزدلي) و مرحله جدید مس و سنگ مياني  هم افق گودين VIII است.

ادامه نوشته

دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی

دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی

دوران مس- سنگي يكي از طويل‌ترين ادوار فرهنگي در زاگرس مركزي و غرب ايران به‌شمار مي‌رود. اين دوران از حدود 5700 پ.م آغاز شده و تا حدود 3000 پ.م(با احتساب حد نهايي تاريخ پايان فاز گودين v بر اساس عقيده اليزابت هنريكسون) به طول مي‌انجامد. اليزابت هنريكسون دوران مس-‌سنگي را به ادوار زير طبقه‌بندي كرده است:

 الف: مس- سنگي قديم: اين دوره مصادف با فاز سفال J در حوزه‌ي ماهيدشت و شهن‌آباد در تپه گودين(حوزه‌ي كنگاور) است.          

ب: مس- ‌سنگي مياني: كه به سه مرحله‌ي قديم، مياني و جديد تقسيم مي‌شود. از نظر مقايسه‌ي تطبيقي، دوره قدیم مس- سنگي مياني  هم افق با فاز گودين X (دالما) است. دوره‌ي میانی مس- سنگي  مياني هم زمان فاز گودين IX (پيزدلي) و مرحله جدید مس و سنگ مياني  هم افق گودين VIII است.

هخامنشیان


      هخامنش شاه پارس                                                                                         چا ایش پیش * شاه پارس                                                                                                     آریارامن * فرماندار پارس   کوروش یکم * شاه انشان                                                                                   آرسام * فرماندار پارس   کمبوجیه اول * فرماندار انشان                                                                                   ویشتاسپ شاهزاده   کوروش دوم شاه ایران                                                                                                                   داریوش یکم شاه ایران   کمبوجیه دوم شاه ایران   گئومات بردیای دروغین   آرتیستون شاهدخت   آتوسا شاهدخت                                                                                                               خشایارشا شاه ایران                                                                                         اردشیر یکم شاه ایران                                                                                                                               خشایارشای دوم شاه ایران   سغدیانوس شاه ایران   داریوش دوم شاه ایران   Arsites شاهزاده   پروشات شاهدخت   Bagapaios شاهزاده                                                                                                     اردشیر دوم شاه ایران   آمستریس شاهدخت   کوروش کوچک شاهزاده   کوروش چهارم شاهزاده   اوستانوس شاهزاده                                                                                                                                                                     اردشیر سوم شاه ایران   Ocha شاهزاده   رودوگونه شاهزاده   Apama شاهزاده   سی‌سی‌گامبیس ‏ شاهدخت     آرسام شاهزاده                                                                                         ارشک شاه ایران   پروشات دوم شاهدخت                         Oxathres شاهزاده     داریوش سوم شاه ایران                                                                                                     اسکندر مقدونی شاه مقدونیه و ایران   استاتیرای سوم شاهدخت  

گیل گمش

گیل گمش از لحاظ تاریخی پنجمین پادشاه از نخستین سلسله ی سلطنتی سومر است که پس از توفان نوح در یک دوره ی 125 ساله بر سومریان حکم می راند . اما این پادشاه فرا واقعی که در آغاز دومین هزاره گرد پایتخت اش حصار می کشد ظاهرا باید شاهی افسانه یی باشد . افسانه یی ترین شدن او در عشق افسانه ای او به همجنس خود – خدا انسان خود – انکیدو است . گیرم یک سند مشخص در دست است که نشان می دهد آنچه او در معبد نیپ پورNippur انجام داده واقعیتی تاریخی است و در این صورت محتمل است که شاه گیل گمش در بیست وهشت قرن پیش از میلاد حقیقتا در اوروک نقش مهمی ایفا کرده باشد و بلافاصله پس از مرگ اش برگرد شخصیت او افسانه یی به هم بافته باشند ولی افسانه ی عشق او به همجنس اش نه از روی بافته شدن افسانه های وهم آفرین بر گرد شخصیت های حجیم الجثه ی تاریخی که بر مبنای بزرگی تحول آفرین عشق او در انکیدو و تغییر روح او از انسان حیوان به انسان فرشته است . افسانه ی عشق گیل گمش به همجنس خود انکیدو از نوع بافته های وهم آلود تاریخ نیست از نوع بافته های فهم آفرید مردمی است که معجزه گری عشق را آفریده اند در افکار زیستن خود گرچه در اعمال و افکار گیل گمش قبل از ظهور عشق به انکیدو افسانه های معمول بافته گردیده هم چنان که در مورد سارگون اکدی و اسکند مقدونی چنین شده است . آیا افسانه های عامیانه اسکندرنامه ها با وقایع تاریخی زمان او کم ترین ارتباطی به هم می رساند ؟ سنت نقل سینه به سینه ی حوادث غلو آمیز تاریخی معمولا سفرنامه ی بی راهه ی آن ها را به پرت آبادهای اسطوره می کشاند .

از آغاز دومین هزاره پیش از میلاد اشعار گرته برداری شده ی بسیاری به دست ما رسیده که بی گمان ملغمه یی از آثار سومری اواخر هزاره ی سوم است . هر یک از آن اشعار به بخشی از زنده گی قهرمانان پرداخته که هنوز مستقل مانده در هم تنیده نشده یا در جاهای خود قرار نگرفته است اما به هر تقدیر ، سبک نگارش و سیاق تفکر مذهبی آن ها به طرز غیر قابل انکاری سومری است . یکی از آن ها نبرد گیل گمش و اکه – شاه کیش _ را حکایت می کند دیگری از تاخت و تاز او به جنگل سدر و در آویختن اش با نگهبان آن خوم ببه ی عفریت و سومی به ستایش از مبارزه ی قهرمانا با نرگاو آسمانی می پردازد که الاهه این ننه برای کشتن او به زمین گسیل کرد چرا که امتیازات پیشنهادی او را نپذیرفته بود و چهارمی مایه های دوگانه ی جست و جوی حیات جاوید و مرگ پهلوان را شاخ و برگ می دهد که در واقع روشن نیست مربوط به خود گیل گمش است یا مربوط به عشق همجنس او انکیدو . هر چند که در قطعه ی دیگری سایه ی انکیدو را می بینیم که بر گیل گمش آشکار شده است تا روزگار غم بار مرده گان و جهان زیرین را برای او حکایت کند .

نقل داستان توفان بزرگ در روایت سومری منظومه جایی ندارد ، در واقع این روایت نه به شخص گیل گمش می پردازد نه به زمان او . اما بعدها شاعران اکدی برای بافت حماسه شان از آن بهره می گیرند و با واداشتن اوته – نه پیش تیم به نقل سرگذشت خود برای گیل گمش ( که به نیت آگاهی از راز حیات جاوید به نزد او می رود ) برای یکی دیگر از سرودهای خویش دست مایه ی تازه یی حاصل می کنند .

رشته ی کهن حماسه ی اکدی از این جا آغاز می شود و با جدا شدن از سرچشمه های سومری و گرد آوردن بخش های پراکنده ی زنده گی پهلوانی گیل گمش و عشق افسانه ای او به همجنس خود انکیدو حماسه ای منحصر به فرد به وجود می آورد .

ادامه نوشته