دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی
دوران مس- سنگي ( کلکولیتیک )در ناحیه زاگرس مرکزی
دوران مس- سنگي يكي از طويلترين ادوار فرهنگي در زاگرس مركزي و غرب ايران بهشمار ميرود. اين دوران از حدود 5700 پ.م آغاز شده و تا حدود 3000 پ.م(با احتساب حد نهايي تاريخ پايان فاز گودين v بر اساس عقيده اليزابت هنريكسون) به طول ميانجامد. اليزابت هنريكسون دوران مس-سنگي را به ادوار زير طبقهبندي كرده است:
الف: مس- سنگي قديم: اين دوره مصادف با فاز سفال J در حوزهي ماهيدشت و شهنآباد در تپه گودين(حوزهي كنگاور) است.
ب: مس- سنگي مياني: كه به سه مرحلهي قديم، مياني و جديد تقسيم ميشود. از نظر مقايسهي تطبيقي، دوره قدیم مس- سنگي مياني هم افق با فاز گودين X (دالما) است. دورهي میانی مس- سنگي مياني هم زمان فاز گودين IX (پيزدلي) و مرحله جدید مس و سنگ مياني هم افق گودين VIII است.
پ: دوره مس- سنگي جديد: همافق با گودين VII و گودين VIاست(Henrickson, 1985: 97). پس از دورهي گودين VI با فاز گودين V مواجه ميشويم؛ كه در اين دورهي زماني بخش اعظمي از زاگرس خالي از سكنه ميشود. برخي دانشمندان از اصطلاح سرزمين بدون انسان ياد ميكنند. اليزابت هنريكسون فاز گودين V (كه استقرار در اين دوره بسيار كم است) را در گاهشناختي غرب ايران در دوره مس- سنگي قرار داده است(Henrickson, 1985: 97).
در اين دوره (گودينV) با كاهش جمعيت در مناطق كوهستاني و افزايش جمعيت در سرزمينهاي پست خوزستان و بينالنهرين مواجه هستيم. برخي دليل اين ازدياد جمعيت را چنين توضيح دادهاند كه در مناطق پست به علت بالا بودن سطح آب خليج فارس و حجم زياد آب رودخانهها، سكونت و استقرار در آن با مشكل مواجه بوده است. با فروكش كردن آبها و عقبنشيني دريا و در نتيجه افزايش زمينهاي رسوبي قابل استفاده سرزمينهاي مذكور به تصرف جوامع انساني درآمدند و در نتيجه تعداد روستاهاي منطقه افزايش يافت(سجادي 1384: 25). بررسيهاي انجام شده در ميان رودان نشان ميدهد كه در دورهي اوروك كليهي زمينهاي زراعي موجود در ميان رودان مورد استفاده قرارگرفته و مقدار زمين غير قابل استفاده بسيار كم ميشود (سجادي 67:1384).
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي قديم: در اين دوره شاهد دو گونه دادههاي فرهنگي هستيم. در حوزهي كنگاور فاز شهن آباد وجود دارد؛ كه گونههاي قابل مقايسه با آن در دشت ملاير بدست آمده است. در مناطق غربي با سفال J برخورد ميكنيم (Levine-Mc Donald, 1977:42)؛ كه متعلق به دورهي مذكور بوده و ظاهرا رود سيمره مرز تقريبي گسترش اين گونه سفال به سمت شرق بوده است.
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي مياني:
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي مياني قديم: اين مرحله هم افق با فاز گودين xو مشهور به فاز دالماست. هنريكسون نفوذ سفالگونهي دالما را به مناطق جنوبي دره اشنو (سلدوز) و مناطقي چون لرستان حدود 4100 تا 3700 پ.م ميداندHenrcikson, 1985:70)). به جز سفال گونهي دالما كه بسيار مشخص است و گونهي تزيين فشار انگشتي و ناخنی(Impress fingerprint )آن كه در دشت ميانكوهي سيلاخور بروجرد مشاهده شده است؛ نمونه هايي از سفالهاي ساده و دو سفال منقوش ديگر در لايههاي پايينتر تپه B سه گابي بدست آمده است؛ كه شامل: 1- سياه بر روي نخودي (BOB)، سفالي نخودي با پوشش گلي با نقش سياه مات و معمولا داراي ضخامتي متوسط با خميرهاي از كاه است. 2- سفال منقوش دالما عبيد (DUP). اين سفال در تضاد با بقيهي سفالهاي مجموعهي دالما است كه در تپهي B سه گابي بدست آمده است؛ و شبيه سبك عبيد منقوش تكرنگ در سرزمينهاي پست بين النهرين (ميان رودان) است. اين سفال بسيار نرم، قرمز و منقوش با نقش خاكستري مات مي باشد (Henrickson,1985:69). سفال اين دوره (سفال تزييندار و بدون تزيين دالما) در پيشكوه و در درههاي شمالي و شرقي سفيدكوه (حوزه كنگاور و نهاوند) رواج مييابد؛ ولي در حوزههاي جنوب و غرب سفيدكوه هيچ استقراري متعلق به فاز دالما مشاهده نشده است( Henrickson, 1985:80) . در تاييد پيش فرض مذكور بايد اشاره نمود كه در بررسي شهرستان پلدختر هيچگونه مواد فرهنگي متعلق به اين فاز به دست نيامد. البته بررسی های جدید حوزه گسترش این سفال را بسیار بیشتر نشان می دهد.
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي مياني مياني: اين مرحله از لحاظ زماني هم افق گودين IX و VIII ميباشد. مككان بيشتر سفالهايي را كه به گيان VC مرتبط است را سفال منقوش سه گابي ميخواند (Henrickson, 1985:75). فاز سهگابي هم افق با فاز بيات در دهلران است(Hole, 1987:377). سفال تزئيندار شاخص گودين IX، سفال منقوش سهگابي SGP نام دارد: سفالي با پوشش رنگي واحد، نخودي- قهوهاي، با مشخصاتي چون: ضخيم، براق، با نقش سياه شده(Henrickson, 1985:71). سفال منقوش سهگابي معمولا داراي باند پهن افقي، هاشورهاي متقاطع، مثلثيها و نقطههايي است كه در ميان باندهاي حلقوي ميباشند(Voigt, 1987: 377). دربارهي سفال فاز گودين VIIIميبايست گفت كه سفال منقوش و شاخص اين فاز كه سفال سياه بر روي نخودي ميباشد در لايههاي سهگابي و در محوطههاي ماهيدشت به دست آمده است. اگر چه سفالهاي مراحل گودين IX و گودين VIII هر كدام داراي تكنيك و سبك مختلفي ميباشند كه ميتوان آنها را در مجموعهي مس- سنگي مياني طبقهبندي نمود؛ ولي در مجموع سفال مس- سنگي مياني مياني: دستساز، منقوش، تكرنگ و بيشتر اين سفالها متعلق به دورهاي هستند كه با عبيد در ميانرودان مرتبط ميباشند. با وجود اينكه سفال دوره مس- سنگي مياني زاگرس با عبيد از نظر فرم، نقشمايه و خميره(آميزه) و تركيبات كلي با يكديگر شباهتهايي دارند، ولي از نظر تكنيك ساخت، ريختشناسي و جزييات سبكي با يكديگر متفاوتند(Henrickson, 1985:71).
محوطههاي مس- سنگي مياني دشت ماهيدشت فراواناند. از اين حوزه بيش از يكصد محوطه داراي سفال دوره مذكور بدست آمده است؛ كه تنها تعداد كمي از اين استقرارها داراي سفال فشار انگشتي ]مرحله مس- سنگي مياني قديم[ ميباشند Henrickson, 1985:69)). سفال با نقش سياه بر زمينهي نخودي (BOB) در مدت طولاني در ماهيدشت رايج بوده و تا اوايل هزاره 4 پ.م تداوم داشته استHenrickson,1985:71)). يكي از سفالهاي مشهور دوره مس- سنگي، سفال باغنو است. فرانك هول فرض كرده كه نقشمايههاي اين سفال شبيه سفالهاي محمدجعفر ميباشد و آن را متعلق به دورهي عتيق [نوسنگي متاخر] ميداند. در مجموع هول و فلانري پيشنهاد ميكنند كه باغ نو بهطور قابل توجهي قديميتر از تارخگذاري با راديو كربن آن (4250 پ.م) ميباشد. البته مداركي وجود دارد كه صحت تاريخ راديوكربن مذكور را تاييد ميكند(Mc.Donald, 1979:530). مكدونالد باغنو را با فاز باكون A هم افق دانسته و آن را متعلق به نيمه دوم هزاره 5 پ.م ميداند. يانگ در بررسي خود 3تپه (تپه زاهد: در 7 كيلومتري شرق خرمآباد، تپه اسدخاني در 10 كيلومتري جنوب بروجرد و تپه گاوكشاه در دره بروجرد) داراي سفال باغنو را شناسايي كرده است (Mc.Donald, 1979:532).
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي مياني جديد: سفالهاي فاز "ماران" كه اين دوره در آن شناسايي شده است، شامل: سفال قرمز- سفيد و سياه ((RWB، دستساز، با پوشش گلي رقيق نخودي مايل به قرمز، سفيد كه داري نقش سياه ميباشند. سفال با نقش سياه بر زمينه نخودي(BOB) و سفال قرمز- سفيد و سياه(RWB) هر دو از سفالهاي شاخص اين دوره به شمار ميروند؛ كه نقش آنها تكرنگ(مونوكروم) ميباشد ( Henrickson, 1985:71). البته از ديگر سفالهاي اين مقطع زماني سفال (BOR) ميباشد؛ كه گونهاي سفال با پخت مناسب، نخودي مايل به قرمز، با يك پوشش قرمز آلويي و نقش هندسي سياه به شمار ميرود. سفال BOR در عبيد جديد، شوشA و بافتهاي متعلق به سرگراب در ميان رودان مركزي، خوزستان و لرستان يافت شده است. ظهور سفال BOR در لايههاي فاز"ماران" در تپه ماران به ما اين اجازه را ميدهد كه آن را با دورهي مس- سنگي جديد هم زمان بدانيم. يك نمونه از اين سفال در تپه زُر(Zor)ويسيان بدست آمد. دومين سفال كمتر متداول كه براي تاريخگذاري مجموعهي RWB مفيد ميباشد؛ سفالي نخودي با نقش سياه همراه با نقش كنده(موازي ساده) ميباشد. اين سفال در تل مدهور و مجموعههاي سفالي ديگرِ عبيد جديد و تپه حمرين به دست آمده است. ( Henrickson, 1985:71). استقرارهاي متعلق به اواخر دورهي مس- سنگي مياني جديد و اوايل مس- سنگي جديد(گودينVII و VIII يا اوروك قديم) اگرچه هم افق شوشA (Susa A) ميباشند؛ ولي هيچ تاثيري از سرزمينهاي پست خوزستان دريافت نكردهاند؛ و تاثير عمده بر آنها از محوطههاي چغاپهن و چغاسبز در كوهدشت ميباشد(Goff, 1971:142).
فاز شوش A (Susa A): مرحلهاي است كه با دوره مس- سنگي مياني جديد و به عبارتي فاز گودين VIII و گودين VII همزمان است. سفال آن قرمز، نارنجي يا نخودي است؛ كه با دو رنگ قرمز و سياه تزيين شده است Goff, 1971:134)).
مواد فرهنگي دوره مس- سنگي جديد: دورهي مس- سنگي جديد در زاگرس مركزي هم افق با دو فاز گودين VIIو VI ميباشد. مك كان بيشتر سفالهايي كه به گيان VD مرتبط است را متعلق به پس از مس- سنگي مياني (يعني مس- سنگي جديد) ميداند( Henrcikson, 1985:75). سفال منقوش آن شباهتهايي قابل تفكيك با مناطق كوهستاني (غارگنجي) و محوطههاي فلات (سيلكIII:4-7b) دارد. سفال ساده گودين VI در ماهيدشت آشكار ميگردد( Henrickson, 1985:74).
يكي از مشكلات عمده در بررسيهاي زاگرس مركزي شناسايي سفال گودين VII است(Howell,1079:157). سفال سادهي گودين VI داراي تنوع در شكل (فرم) ميباشد. ويژگي قابل تشخيص آنها در پرداخت يا صيقلي كردن آنها ميباشد؛ كه در بررسي بهسادگي قابل شناسايي هستند. سفال ساده اين دوره حتي از سفال منقوش كه بسيار بندرت بدست آمده متمايزتر است(Young, 2004:648).
در زاگرس مركزي در اواخر دورهي مس- سنگي و آغاز دوره اوروك يعني همزمان با فازهاي گودين VII و گودين VI با كاهش جمعيت در ايران و افزايش آن در ميان رودان روبرو ميباشيم (هول،120:1381). احتمالا منظور هول غرب ايران است.
دورهي مس- سنگي جديد همزمان با دورهي اوروك مياني در ميان رودان است. مشخصهي سفال اوروك مياني فنجانهاي چرخساز، سينيهايي با خميرهي كاه هم افق باباجان V ميباشد. لولههاي بلند و راست و انواع كوزه، همچنين كوزههايي با لبهي پهن و لولهاي و كوزه با نقش هاشورمتقاطع از مشخصههاي اوروك مياني است(هول، 1381، 298-309).
پژوهشهاي باستانشناختي در لرستان نشان ميدهد كه روستاها در هزارهي 4 پ.م از ميان رفته و از هزاره 3 پ.م تنها چند قبرستان و غار شناسايي شده است؛ كه به گونهاي بسيار سطحي مجددا براي سكونت مورد استفاده قرار گرفته است. براساس شواهد موجود نميتوانيم توضيح دهيم كه چرا اين آباديها متروك ماندهاند؛ احتمال دارد افت جزيي در درجه حرارت هوا همراه با شوري فزاينده دشتهاي بزرگ، آبياري كشاورزي را كه اقتصاد بسياري از اين آبادانيها به آن متكي بود به اختلال دچار كرده است. گمان ميرود كه كم شدن جمعيت پشتكوه و پيشكوه با افزايش چشمگير تراكم جمعيت و با تاسيس مراكز شهري بزرگ در خوزستان و ميان رودان سفلي مقارن بوده است. در چنين مسالهاي است كه آگاهي از نظريه مطرح شده توسط رابرت مك آدامز جلب توجه ميكند. او نشان ميدهد كه احتمال دارد ميان تكامل آبياري به وسيله كانال در ميان رودان و منشا كوچ نشيني گلهداري در ناحيه حد ميان جلگه ميان رودان و زاگرس كه از نظر بومي بيثبات بوده رابطه مستقيمي وجود دارد(آدامز، 1974). اسپونر با طرح اين نظر كه كوچنشيني را ميتوان نتيجهي عارضياي از توليد فراوان غله بشمار آورد(1973)؛ حدس ميزند كوچنشيني گله داري يكي از نتايج ضمني كشاورزي آبي ميباشد، در چنين حالتي كوهها براي كساني باقي گذاشته ميشود كه ميتوانند تمام اوقات به پرورش گله بپردازند(مورتنسن1377، 9- 48).
مواد فرهنگي فاز گودين V : برخي از سفالهاي اين فاز تداوم گودين VI هستند، با اين تفاوت كه از گونه سلف خود ظريفتر ميباشند. "هاول" در بررسي دشت ملاير 5 محوطه متعلق به اين دوره را شناسايي نمود. اگر چه تنها دريك تپه سفال لبه واريخته بدست آمد، ولي گونه شاخص سفال اين فاز، سفالي است كه با پايهاي كه با نخ بريده شده و متعلق به گودين V ميباشد، به دست آمده است(Howell,1979:157).
پايان عصر مس- سنگي با پيوست گودين v حدود 3000 پ.م ميباشد؛ ولي هنريكسون حد نهايي تاريخ پايان عصر مس- سنگي را با احتساب فاز گودين V در دوران مذكور تاريخ 2600پ.م ميداند((Henrickson, 1985:74.
سفال اوروك منقوش: سفالي است با طيفي از آجري تا قرمز آلبالويي كه نقش آن بيشتر بر بيرون و لبه ظرف بهكار رفته است. باندي از نقش قرمز بر زمينه سفيد و سپس نقشي هندسي به رنگ سياه به آن افزودهاند(Goff,1971:140). تزيين چند رنگ، خارج از كوههاي لرستان كمياب است. نمونههاي آن در دهلران (فاز بيات) و در لايههاي 15و17 در اوروك، دوره انتقالي عبيد- اوروك مشاهده ميگردد(Goff,1971:139). كاسههاي دورنگ كه ويژه كوهستان ميباشند، در بسياري ازمناطق پيشكوه ديده ميشوند(Goff,1971:145).
دکترغلامرضامحمدي هستم كارشناس تاريخ دانش آموخته كارشناسي ارشد باستان شناسي و نماينده گروه باستان شناسي دانشگاه ازاد اسلامي واحد كازرون و دانشجوی دکتری باستان شناسی و با تخصص معماری اسلامی مي باشم اين وبلاگ رابراي اشنايي بيش تردانشجويان وعلاقه مندان تاريخ و فرهنگ و باستان شناسي جهان و ايران ايجاد نموده ام اميدوارم مورد تاييدوتوجه شما عزيزان واقع شود.